تبلیغات
***سقف دلتنگی من*** - دل نامه من...

***سقف دلتنگی من***
 
هنوز در به در کوچه های خاطره ام/هنوز اسم تو مونده گوشه حنجره ام/هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو/در انحصار غم عشق در محاصره ام...

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسد و بوسیدنت موکول شده

 به تمامی روزهای نیامده ... حالا که هرچه دریا و اقیانوس را از

نقشه جهان پاک کردی... مبادا غرق شوم در رویایت..

باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند... یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش...

تو را دوست می داشت...!!!

 

*********

 

آدم ها می آیند، زندگی می کنند...می میرند و می روند...

اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که آدمی

می رود اما نمی میرد!! می ماند و نبودنش در بودن تو چنان

ته نشین می شود که تو می میری در حالی که زنده ای...!

 

*********

 

باید کمکم کنیف کمرم را شکسته اند... بالم نمی دهند،

پرم را شکسته اند... نه راه پیش مانده برایم مانده نه را پس!

پل های امن پشت سرم را شکسته اند، هم ریشه های

پیر مرا خشک کرده اند هم شاخه های

تازه ترم را شکسته اند... حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند...

گل های قاصدک خبرم را نمی برند ، پای همیشه سفرم

را شکسته اند... حالا تو نیستی و دهان های

هرزه گو با سنگ حرف مفت ، سرم را شکسته اند...!!

 

*********

 

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است نغمه ام دیگر دلگیر وافسرده است.

 نه سرودی ، نه سروری ، نه هم آوازی ،نه شوری.

زندگی گویی زدنیا رخت بربسته است. یا که خاک مرده

روی شعر پاشیده است... این چه آیینی؟ چه قانونی؟

چه تدبیری است؟ من از این آرامش سنگین عاصیم دیگر... !

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر...

من یرودی تازه می خواهم، جنبشی، شوری، نشاطی،

نغمه ای، فریاد هایی تازه می جویم... من تورا در سینه امید

سال های دیرین خواهم کشت... من امید تازه می خواهم...!!

 

*********

 

وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی

هم جمع شوند و جمع شوند... تا کوه شوند، سخت

شوند، همین ها تو را می سازد... سنگت می کند

درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست

اشک هایت را ندهی هرکسی پاک کند می دانی؟

... آخر هرکسی لیاقت تو و اشک هایت را ندارد...

 

*********

 

نفست چقدر شبیه مردمک چشمم دودو... می زند

 ترسیده ای؟ خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها ، سنگین مثل دقیقه ها، و

ساعت ها را... راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان

فروخته ای؟ من هنوز کنار ردپای گذشته ایستاده ام

خودم را به خواب نبودنت می زنم چشم هایم چقدر

چرت می زنند میان لالایی حقیقت...کجای این

نبودن ها به بودنم می خندی....!؟؟

 

*********

 

سرد است و من تنهایم

چه جمله ای!

پر از کلیشه...

پر از تهوع...

جای گرمی نشسته ای و می خوانی :

سرد است....

یخ نمی کنی...

حس نمی کنی...

که من برای نوشتن همین دوکلمه چه سرمایی

را گذراندم...!!!

 

 

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/05/24 به لطف نازنین جون

كد آهنگ

كد موسیقی

كد بارش قلب


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ
mouse code|mouse code

كد ماوس