تبلیغات
***سقف دلتنگی من***

***سقف دلتنگی من***
 
هنوز در به در کوچه های خاطره ام/هنوز اسم تو مونده گوشه حنجره ام/هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو/در انحصار غم عشق در محاصره ام...

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول





نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/01/5 به لطف نازنین جون

با سلام به همه دوستان گلم که حتی در نبودم توی این همه مدت بازم تنهام نگذاشتند و با پیام هاشون همیشه

کنارم بودن ...دوستان عزیزم شرمنده که این همه مدت نبودم تا بهتون سر بزنم و یادگاری براتون بزارم به خدا خیلی

شرمنده ام ،راستش این اواخر مشکلاتم زیاد شده برای همین شرمنده همتون شدم .. همین که از مشکلاتم کم

بشه بازم میام و مثل  میشه ... فعلا لطفا فقط برام دعا کنین ... همتون رو دوست دارم بای





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/09/24 به لطف نازنین جون

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسد و بوسیدنت موکول شده

 به تمامی روزهای نیامده ... حالا که هرچه دریا و اقیانوس را از

نقشه جهان پاک کردی... مبادا غرق شوم در رویایت..

باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند... یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش...

تو را دوست می داشت...!!!

 

*********

 

آدم ها می آیند، زندگی می کنند...می میرند و می روند...

اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که آدمی

می رود اما نمی میرد!! می ماند و نبودنش در بودن تو چنان

ته نشین می شود که تو می میری در حالی که زنده ای...!

 

*********

 

باید کمکم کنیف کمرم را شکسته اند... بالم نمی دهند،

پرم را شکسته اند... نه راه پیش مانده برایم مانده نه را پس!

پل های امن پشت سرم را شکسته اند، هم ریشه های

پیر مرا خشک کرده اند هم شاخه های

تازه ترم را شکسته اند... حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند...

گل های قاصدک خبرم را نمی برند ، پای همیشه سفرم

را شکسته اند... حالا تو نیستی و دهان های

هرزه گو با سنگ حرف مفت ، سرم را شکسته اند...!!

 

*********

 

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است نغمه ام دیگر دلگیر وافسرده است.

 نه سرودی ، نه سروری ، نه هم آوازی ،نه شوری.

زندگی گویی زدنیا رخت بربسته است. یا که خاک مرده

روی شعر پاشیده است... این چه آیینی؟ چه قانونی؟

چه تدبیری است؟ من از این آرامش سنگین عاصیم دیگر... !

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر...

من یرودی تازه می خواهم، جنبشی، شوری، نشاطی،

نغمه ای، فریاد هایی تازه می جویم... من تورا در سینه امید

سال های دیرین خواهم کشت... من امید تازه می خواهم...!!

 

*********

 

وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی

هم جمع شوند و جمع شوند... تا کوه شوند، سخت

شوند، همین ها تو را می سازد... سنگت می کند

درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست

اشک هایت را ندهی هرکسی پاک کند می دانی؟

... آخر هرکسی لیاقت تو و اشک هایت را ندارد...

 

*********

 

نفست چقدر شبیه مردمک چشمم دودو... می زند

 ترسیده ای؟ خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها ، سنگین مثل دقیقه ها، و

ساعت ها را... راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان

فروخته ای؟ من هنوز کنار ردپای گذشته ایستاده ام

خودم را به خواب نبودنت می زنم چشم هایم چقدر

چرت می زنند میان لالایی حقیقت...کجای این

نبودن ها به بودنم می خندی....!؟؟

 

*********

 

سرد است و من تنهایم

چه جمله ای!

پر از کلیشه...

پر از تهوع...

جای گرمی نشسته ای و می خوانی :

سرد است....

یخ نمی کنی...

حس نمی کنی...

که من برای نوشتن همین دوکلمه چه سرمایی

را گذراندم...!!!

 

 

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/05/24 به لطف نازنین جون

 حجم تنهایی من تمام عالم را دربرگرفته است و من، درعریانی

لحظات خویش سرگردانم.

نمی دانم، فرداهایم را با کدامین عشق آغاز خواهم کرد، نمیدانم باید

 به کدامین آواز دل بست تا نباخت...! از بس بازی ادم ها بی قاعده

 است که همه باخته ایم .دل به تو داده بودم و تو ، دلت با من نبود.

 به گمانم هرگز مرا ندیدی و من تو را نشناخته پرستیده بودم که اینگونه

 متلاشی شدم...!!

تمام لحظه ها با یاد تو شروع می شدو با عشق تو به پایان می رسید...

در رویای خویش از قلبت بتی ساخته بودم که تمام زیبایی های

 عالم را می شددر وجودش یافت... آن قدر صادقانه و عاشقانه

 دل بسته بودم که چشمانم را هم بسته بودم و هر جا را

تو نشان می دادی من قدم می گذاشتم و تو ، آن قدر

 دلت شلوغ بود که مرا همچون بازیگران صحنه قلبت می دیدی

 که نقشش را خوب اجرا می کرد...من چنان با عشق قدم بر

 می داشتم که انگار تو هم کنارم هستی اما ، نبودی...

و من تنهایی می تاختم...در رویاهایم چنان قصری ساخته بودم

که هیچ چیز جزسنگ تو نمی توانست خرابش کند....!!

در آخر رسید آن لحظه ای که نباید می رسید و من باختم

و تو چنان بی تفاوت ازمن رد شدی که به گمانم از اول هم

 نبوده ام و نیستم و من طوری شکستم

که هیچ بندزنی را یارای دوباره ساختنم نیست....

 من ساده هنوز هم که هنوز هست باور ندارم که از تو باخته ام...!!





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/05/24 به لطف نازنین جون

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک

 

عشق گاهی ناودان گریه اشک بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

 

عشق گاهی یک تلنگر برزلال تنگ نور

پیچ و تاب ماهی اندیشه در زرفای تور

 

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین آه

 

عشق گاهی شور رستن در گیاه

عشق گاهی غرقهخورشید در افسون ماه

 

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

رمز هوشیاریست در مستی می

 

عشق گاهی آبی نیلوفریست

قلک اندیشه سبز خیال کودکیست

 

عشق گاهی معجز قلب مریض

رویش سبزینه ای در برگ ریز

 

عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب

روزه ای با قصد قربت ذکر برلب پایکوب

 

عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا

اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا

 

عشق گاهی طعم وصلت می دهد

مزه شیرین وحدت می دهد

 

عشق گاهی شوری هجران دوست

تلخی هرگز ندیدن های اوست

 

عشق گاهی یک سفر در شط شب

عشق پاورچین نجوای دولب

 

عشق گاهی مشق های کودکیست

حس بودن با خدا در سادگیست

 

عشق گاهی هجرت از من تا ما شدن

عشق یعنی با تو بودن ما شدن

 

عشق گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریز اخر افسانه ای

 

عشق گاهی تاری یک اه بر آیینه ای

حسرتنادیدن معشوق در آدینه ای

 

عشق گاهی هم به خون آغشته شد

با شقایق ها نشست و همنشین لاله شد

 

عشق گاهی در فنا معنا شود

واژگان دفتر کشف و تمناها شود

 

عشق را گوهر چه می خواهد شود

با تو اما عشق پیدا می شود

 

بی تو اما عشق کی معنا شود...؟





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/05/19 به لطف نازنین جون

روی قبرم ننویسید خل و چل بوده است

بنویسید که یک عارف کامل بوده است

 

همه شب تا سحر"گرچه ریا خواهد شد"

گرم ادعیه و اذکار و نواقل بوده است

 

چه دروغی؟بله؟کنتور که نمی اندازد

فلذا ذکر نمایید خوشگل بوده است

 

ننویسیدشپش ساکن جیبش بوده است

بنویسید پر از پول و تراول بوده است

 

ننویسید که تا رشت نرفته است

دائما"آنتالیا توی سواحل بوده است

 

ننویسید نرفته است به عمرش کافه

شام شاهانه او نون وفلافل بوده است

 

ننویسیدگرفتاری و بدبختی هاش

سوزه روضه ارباب مقاتل بوده است

 

صفت شاعراگر دلخوشی و بیکاری است

بنویسید که او عاطل و باطل بوده است

 

خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند

بنویسید که در میکده شاغل بوده است

 

عشق اگرنوعی از آچ آی وی گاوی باشد

بنویسید جنون داشته ،ناقل بوده است

 

در جهانی که بود حجم ریاپانصد گیگ

دل  این نفله دو پیکسل بوده است

 

چند تن شعر از او مانده رفیقان بخرید

قفسش به برده به باغی و دلش شاد کنید!!!

 

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/03/26 به لطف نازنین جون

آهی از کل بساط دو جهان ما را بس

هیکلی لاغر و چشمی نگران مارا بس

 

من و هم صحبتی بوقلمون دورم باد

از گرانان جهان مرغ گران ما را بس

 

زانتیا را که به پاداش عمل می بخشد

ما که رندیم و گدا بوق ژیان ما را بس

 

بنشین بر در بانک و گذر پول ببین

"کاین اشارت زجهان گذران ما را بس"

 

ما کمی عاشق پولیم نه خواهان بهشت

مبلغی نیست!دو میلیارد تومان ما را بس

 

جیب پر پولی شما مایه درویشی ماست

اگر شما را نه بس این سود،زیان ما را بس

 

از نگاران که قد سرو وصنوبر دارند

قد کوتاهی تو ای دشمن جان ما رابس

 

آری از مشرب قسمت گله ناانصافی ست

طبع ناساز و سخن های چاخان ما را بس

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/03/26 به لطف نازنین جون

هر کجا هستم،باشم به درک!

من که باید بروم!

پنجره،فکر،عشق،زمین،مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم

از مجری سیما دارد!

تیپ را باید زد!

جور دیگر اما...

کار را باید جست.

کار باید خود پول،کار باید کم و راحت باشد!

فک و فامیل که هیچ...

با همه مردم شهر پی کار باید رفت!

بهترین چیز اتاقی است که از

دسته چک و پول پر است!

پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست!

سید خندان یه نفر!

سوئیچم کو...!؟؟





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/03/26 به لطف نازنین جون

مردها کاین گریه در فقدان همسر می کنند

بعد مرگ همسر خود،خاک بر سر می کنند

 

خاک گورش را به کیسه سوی منزل می برند!

دشت داغ سینه خود،لاله پرور می کنند

 

چون مجانین!خیره بر دیوار وبر در می شوند

خاک زیر پای خود،از گریه،هی1تر می کنند

 

روز وشب با عکس او پیوسته صحبت می کنند

دیده را ازخون دل، دریای احمر می کنند

 

در میان گریه هاشان،یک نظر!با قصد خیر!!

بر رخ ناهید و مینا و صنوبر می کنند!

 

بعد چندی کز وفات جانگداز! او گذشت

بابت تسلیت خود! فکر دیگر می کنند

 

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن وسال

جانشینبی بدیل یار و همسر می کنند

 

کج نیندیشید!!فکر همسر دیگر نیند!

از برای بچه هاشان  فکر مادر می کنند

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/03/26 به لطف نازنین جون

دلم خون شد از این افسرده پاییز

از این افسرده پاییز غم انگیز

غروبی سخت محنت بار دارد

همه درد است وبا دل کار دارد

شرنگ افزای رنج زندگانی ست

غم او چون غم من جاودانی است

افق در موج اشک و خون نشسته

شرابش ریخته جامش شکسته

گل و گلزار را چین بر جبین است

نگاه گل نگاه واپسین است

پرستوهای وحشی بال در بال

امید مبهمی را کرده دنبال

نه در خورشید نور زندگانی

نه در مهتاب شور شادمانی

فلق ها خنده بر لب فسرده

سفق ها عقده در هم فشرد

کلاغان می خروشند از سرکاج

که شدگلزارها تاراج تاراج

درختان در پناه هم خزیده

زروی بام ها گردن کشیده

خورد گل سیلی ازباد غضبناک

به هر سیلی گلی افتاده بر خاک

چمن را لرزه ها در تار و پود است

رخ مریم زسیلی ها کبود است

گلستان خرمی از یاد برده

به هر جا برگ گل را باد برده

نشان مرگ در گرد و غبار است

حدیث غم نوای آبشار است

چو بینم کودکان بینوا را

که می بندند را اغنیا را

مگر یابند با صد ناله نانی

در این سرمای جان فرسا مکانی

سری بالا کنم از سینه کوه

دلم کوه غم و دریای اندوه

آهم می شکافد آسمان را

مگر جوید نشان بی نشان را

به دامانش درآویزد به زاری

بنالد زین همه بی برگ و باری

حدیث تلخ انان بازگوید

کلید این معما باز جوید

چه گویم بغض می گیرد گلویم

اگر با او نگویم با که گویم

فرود آید نگاه از نیمه راه

که دست وصل کوتاه است کوتاه

نهیب تند بادی وحشت انگیز

رسد همراه بارانی بلاخیز

به سختی میخروشم های باران

چه میخواهی زما بی برگ و باران

برهنه بی پناهان را نظر کن

در این وادی قدم آهسته تر کن

شد این ویرانه ویران تر چه حاصل

پریشان شد پریشان تر چه حاصل

تو که جان می دهی بر دانه در خاک

غبار از چهر گل ها می کنی باز

غم دل های مارا شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن

 

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/03/26 به لطف نازنین جون

از آسمان قصه برگ زرد می بارد

چشمان من مانند فصلی سرد می بارد

 

مثل همیشه راهروها پر شدند از گرگ

از آسمان هم آدم نامرد می بارد

 

بر جلد تقویمم نوشته زندگی زیبا است

اما میان صفحه هایش درد می بارد

 

من نوحه خوانی می کنم این بار چشمانم

از دست ابری که ساهم کرد می بارد

 

باران و بغض آسمان انگار بند امد

شاعر ولی تنها و بی همدرد می بارد

 

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/03/21 به لطف نازنین جون
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

كد آهنگ

كد موسیقی

كد بارش قلب


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ
mouse code|mouse code

كد ماوس